برای تو و خویش
چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمات مان
ببیند
گوشی
که صداها و شنا سه ها را
در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش ، روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن گوییم .
" مارگوت بیکل "
" دوستان عزیز ما دوشنبه هفته بعد میریم دریاچه گهر لرستان ... جای همه شما رو خالی میکنم ... قول میدم ... و دلیل نرفتن من به دماوند مشکل گوارشی بود که نزدیک دو هفته من رو از خیلی کارها انداخت و بیشتر خونه در حال استراحت بودم ... من از همه شما تشکر میکنم ... بدرود "
این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت !
و همچنان استواری در وفادار ماندن
به راهم
خودم
هدفم
و به تو
وفایی که مرا
و تو را
به سوی هدف
راه می نماید .
( من به خاطر یه مشکل کوچولو از یه برنامه دماوند جا موندم و امروز دوستانم برای فتح قله عازم شدند ... )
حس میکنم
که دانه ای در زمین زمستانی ام
و می دانم که بهار خواهد آمد
و جوانه های من خواهد شکفت ،
و زندگی کوچکی که در من خفته است
آن زمان که فرا خوانده شود
بر سطح زمین جاری خواهد شد
سکوت دردناک است
ولی در سکوت ، بسیاری چیزها شکل می گیرند ،
ما باید منتظر باشیم
و تماشا کنیم...
" جبران خلیل جبران "
راستی اینم عکس ایکه قول داده بودم :

اینم گوشه ای از زیبا ئیهای دریاچه است ، حتماً ببینید. مثل اشک چشم ذلاله...
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند ،
رؤیاهایش را
آسمان پُر ستاره نادیده می گیرد ،
و هر دانه برفی
به اشکی نریخته می ماند .
سکوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات نا کرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده .
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
ومن .
" مارگوت بیکل "