تبليغاتX
باد بی سامان
درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان کجاست خانه باد؟ کجاست خانه

 

پرنده گفت : « چه بویی ، چه آفتابی ، آه

بهار آمده است

و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت. »

 

پرنده از لب ایوان

پرید ، مثل پیامی پرید و رفت

پرنده کوچک بود

پرنده فکر نمی کرد

پرنده روزنامه نمی خواند

پرنده قرض نداشت

پرنده آدمها را نمی شناخت

پرنده روی هوا

بر فراز چراغ های خطر

در ارتفاع بی خبری می پرید

و لحظه های آبی را

دیوانه وار تجربه می کرد

 

پرنده ، آه ، فقط یک پرنده بود .

 

                     به مناسبت ایام تولد  " فروغ فرخ زاد "

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 12:18  توسط احمد  |