تبليغاتX
باد بی سامان
درخت کوچک من به باد عاشق بود به باد بی سامان کجاست خانه باد؟ کجاست خانه

 

احساس من

چون اقیانوسی است

با افت و خیز بی امان امواجش

جان من بلدرچینی است با بالهای شکسته

او رنج می کشد

وقتی انبوه پرندگان را برسینه ی آسمان در پرواز می بیند

او نمی تواند چون آنان باشد

اما او نیز

همچون پرندگان دیگر

از سکوت شب و طلوع سپیده

از پرتو آفتاب

و از زیبایی دره ها

لذت می برد ...

 

             "جبران خلیل جبران "
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 16:10  توسط احمد  | 

 

دريچه باز قفس بر تازگي باغ ها سر انگيز است.
اما ، بال از جنبش رسته است.
وسوسه چمن ها بيهوده است.
ميان پرنده و پرواز ، فراموشي بال و پر است.
در چشم پرنده قطره بينايي است :
ساقه به بالا مي رود . ميوه فرو مي افتد.دگرگوني غمناك است.
نور ، آلودگي است. نوسان ، آلودگي است. رفتن ، آلودگي.
پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است.
چشمانش پرتوي ميوه ها را مي راند.
سرودش بر زير وبم شاخه ها پيشي گرفته است.
سرشاري اش قفس را مي لرزاند.
نسيم ، هوا را مي شكند: دريچه قفس بي تاب است.

      " سهراب سپهری "

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 11:21  توسط احمد  |